الراغب الأصفهاني ( مترجم : غلامرضا خسروى حسينى )
223
المفردات في غريب القرآن ( مفردات الفاظ قرآن با تفسير لغوى و ادبى قرآن ) ( فارسى )
گرسنگى با درد و رنج و يا گرسنگى با عطش و تشنگى و رنج گرفته شده . سَغِبَ سَغَباً و سُغُوباً : كه اسمش . - سَاغِب و سَغْبَان - است ، مثل عطشان ( سغبان يعنى گرسنه و عطشان يعنى تشنه ) . سفر : السَّفْر : برداشتن پرده است ، كه به اجسام و اعيان مخصوص مىشود . مثل - سَفَرَ العِمَامةَ عن الرّاس : دستار و عمامه از سر برداشت . و سَفَرَ الخِمَارَ عن الوجه : روپوش از چهره برگرفت . سَفْرُ البيتِ : پاك كردن خانه با جاروب ( مكنس يا مسفر ) . مِسْفَر يا مِكْنَس : جاروب و تميز كردن خانه يا روبيدن . سَفِير : گرد و خاكى كه با جاروب پاك مىشود . إسْفَار : به رنگ اختصاص دارد مثل آيه : ( وَ الصُّبْحِ إِذا أَسْفَرَ - 34 / مدثّر ) يعنى رنگ صبح روشن و آشكار مىشود . و مثل آيه : ( وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ مُسْفِرَةٌ - 38 / عبس ) ( چهرههايى كه در آن روز ، روشن است و مىدرخشد ) . أَسْفِرُوا بالصُّبْحِ تُؤْجَرُوا : ( كه در فارسى مىگوئيم سحر خيز باش ، تا كامروا باشى ) از اين معنى است كه مىگويند - أَسْفَرْتُ : در صبح داخل شدم مثل - أَصْبَحْتُ : داخل صبح شدم و صبح كردم . سَفَرَ الرَّجُلُ فهو سَافِرٌ : آن مرد سفر كرد و مسافر است ، جمع آن سَفْر يعنى مسافرين ، مثل رَكْب يعنى سواران . سَافَرَ - كه از باب مفاعلة است به اعتبار اينستكه انسان از مكانى دور شود و بگذرد و مكان هم از او دور شود و از اين لفظ واژه - سُفْرَة - براى غذاى سفر است و در آن قرار مىگيرد ، مشتقّ شده است ، خداى تعالى گويد : ( وَ إِنْ كُنْتُمْ مَرْضى أَوْ عَلى سَفَرٍ - 43 / نساء ) .